تبليغاتX
♫ فــــــــــانوس تنهــــــــــا ♫

صبر کن عشق زمینگیر شود بعد برو

 

یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو

 

ای کبوتر به کجا ؟ یک دو نفس صبر بکن

 

آسمان پای پرت پیر شود بعد برو

 

باش ، با دست خودت آئینه را پاک بکن

 

نکند آئینه دلگیر شود بعد برو

 

یک نفس حسرت لبخند تو را می بارد

 

خنده کن ، عشق نمک گیر شود بعد برو

 

 تو اگر کوچ کنی ، بغض خدا می شکند

 

صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو

 

خواب دیدی شبی از راه ، سوارت آمد

 

باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو

قورت می دهم ،همه دلتنگيهايم را و تلخ نوشته هايم را

سر می كشم ،انكار نمی كنم ،لج كرده ام كه برايت بنويسم

گريه كنم ،عاشقت بمانم

لج كرده ام

دوستت داشته باشم

دلم می خواهد باور كنی ،دوستت دارم

همين

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم مهر 1388ساعت 16:14  توسط mehdi ahadi | 

كاش می دانستی

ما را

مجال آن نیست

كه روزهای رفته را

از سر گیریم

 و لحظه های بی بازگشت را

تمنا كنیم

كاش می دانستی

فردا

چه اندازه دیر است

برای زیستن

 و چه اندازه زود

برای مردن

و « همیشه » واژه ای است پر فریب

 كاش می دانستی

یك آلاله را

فرصت یك ستاره نیست

 و به ناگاه

بسته خواهد شد

پنجره های دیدار

در اجبار تقدیر

كاش می دانستی

 

آفتاب را دوست دارم


به خاطر پیراهنت روی طناب رخت


باران را


اگر که می بارد


برچترآبی تو


وچون تو نماز می خوانی


من ، خداپرست شده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 21:18  توسط mehdi ahadi | 

قصه ی بود و نبود

قصه ی هر كی كه بود

قصه ی ما كه نبود

قصه از كجا بگم

از كجا قصه بگم

یكی موند ، یكی نموند

قصه رو یكی نوشت كه خودش نمی دونست

كه كدوم میشه خودش

اون كه موند یا اون كه رفت

اما هر كسی كه شد

ديگه فرقی نمی كرد

اون دلش رو باخته بود

به همون ناز نگاه

قصمون به سر رسید

كلاغه به خونش نرسید

آخه كلاغ قصه ها

دلش به پر كشیدنه

كلاغ پير قصه ها

به قیمت سیاهیا

رهاییش رو خريده بود

كلاغ سياه قار قاری

خبر ببر به یار من

بگو دلم براش شده قد یه ذره به خدا

بهش بگو منتظرم

كنار اون كاج بلند

كه زيرش یه تخته سنگ

حك شده به اسم من

بهش بگو تنها بیاد

اما آروم و یواش

وقتی كه بارونه بیاد

بهش بگو اما نگه

كه شاید اونم یه روز

تو دفتر خاطره هاش

نوشته بود برای من

كه منم منتظرم

روز جهانی من هرگز نخواهد آمد ، فرصت ها همیشه چشم انتظار نخواهند ماند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 8:34  توسط mehdi ahadi | 

نشسته ای کناره من . . .

صدایم می کنی ، . . . صدایت آرامم می كند

همان دلفریبی سابق را دارد . . .

دست و پایم را گم می کنم

نگاهم به چشمانت خیره می شود . . .

یادم آمد که پیش تر از این ها ،

تمام عمرم را برای لحظه ای دیدنشان با شوق می دادم

هنوز رنگ اناری لبانت به همان سرخی و طراوت است

مبحوط لبخندت گشته ام . . .

هيچ لبی به زیبایی لبهای تو نمی خندد . . .

دیگر نگرانی را در چشمانت نمی بینم . . .

گويا مرا بخشیده ای . . . !

بوی عطرت این را می گويد . . . بوی عطر باران

تردید دارم ، اما . . .

به گمانم ، عاشق شده ای

قلبم تند می زند . . .

می ترسم . . . !

نكند . . .!

نکند ، خواب باشم . . . ؟

خواب دیدم . . . آمدی !

 

 

شب و روزها را در آرامشی مرموز می گذرانم . . .

 آرامش قبل طوفان است . . .

می دانم . . .

می دانم دلم بیشتر برایت تنگ می شود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:35  توسط mehdi ahadi | 

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام  ... باورت می شود ؟

دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چيز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....!

برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!

"فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت ...

 

مرا به یاد خواهی آورد :

آنچنان که باران، غبار را از سنگ قبر کهنه ای می شوید

تا نام فراموش گشته ای بدرخشد

از پس سالها :

مرا به یاد خواهی آورد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط mehdi ahadi | 

قطار می رود
تو
می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار
تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
 به نرده های ایستگاه رفته

  تکیه داده ام !

 

 

بتو عادت دارم

 

مثل پروانه به آتش، مثل عابد به عبادت

 

و تو هرلحظه كه از من دورى، من به ويرانگرى فاصله مى انديشم

 

در كتاب احساس واژه فاصله يك فاجعه معنا شده است

 

تو توانايى آنرا دارى كه به اين فاجعه پايان بخشى

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 18:12  توسط mehdi ahadi | 

گفتی می روم

باران كه ببارد بر می گردم

باور كردم

حالا سالها از دوری دیدار و دست ها

در گذر باران هایی كه آمدند

تا دست خلوت های مرا

به دور دست تو گره بزنند

می گذرد

و تو نیامدی

حق داری

دیگر روزگار اعتماد به باران و بابونه های خیالی گذشته است

و من حتی نگران نیامدنت هم نیستم

حالا خوب می دانم

هر بارانی كه ببارد

چشمانی منتظر دنبال دستهای تنهایی می گردند

كه صاحب شعرند

و قرار است روزی

به بهانه باران برگردند ...

آن شب كه گفتی: باورم كن با تو می مانم

دلواپسیهای من از صبح فردا بود

آن شب كه گفتی: با تو هستم تا كه دنیا هست

باورم نكردم گر چه این جمله  زیبا بود

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 8:43  توسط mehdi ahadi | 

کودکی دیدم ماه را بو می کرد

قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پر پر می زد

نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت

من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید

من گدایی دیدم در به در می رفت آواز چکاوک می خواست

و سپوری که به یک پوسته ی خربزه می برد نماز  

من الاغی دیدم ینجه را می فهمید

در چراگاه ( نصیحت ) گاوی دیدم سیر

شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت : ( شما )

 

 

 

شمع اگر پروانه را سوزاند خیر از خود ندید

آه عاشق زود گیرد دامن معشوق را

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 20:26  توسط mehdi ahadi | 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

من تو را دوست دارم و تو کسی دیگر را و کسی دیگر مرا ، و ... ما همه تنهاییم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 12:44  توسط mehdi ahadi | 

گلم از خود رهيدن را بياموز


به سر منزل رسيدن را بياموز

 

مجال تنگ و راهي دور در پيش


به پاهايت دويدن را بياموز

 

زمين بي عشق خاكي سرد و مرده ست


به قلب خود تپيدن را بياموز

 

جهان جولانگهي همواره زيباست


به چشمت خوب ديدن را بياموز

 

بياموز، آفريدندت توانا


توانا، آفريدن را بياموز

 

جهان طعم شراب كهنه دارد


به لبهايت چشيدن را بياموز

 

تو اهل آسماني اي زميني


به بال خود پريدن را بياموز

 

صدايت مي كنند از عالم عشق


به گوش جان شنيدن را بياموز

 

نسيمي باش و از باد بهاري


سحرگاهان وزيدن را بياموز

 

تو ابر رحمتي ، گاهي فرو ريز


ز اشك خود چكيدن را بياموز

 

گذارت گر ز راهي پر گل افتاد


به دست خود نچيدن را بياموز

 

به عاشق غمزه و غم ميفروشند


تو از اول خريدن را بياموز

 

سبك همواره بار زندگي نيست


به دوش خود كشيدن را بياموز

 

كمانت مي كند اين بار سنگين


تو از اول خميدن را بياموز

 

جهان از هر دو دارد ، شادي و غم


شكيب داغ ديدن را بياموز

 

به دنيا دل سپردن نيست دشوار


ز دنيا دل بريدن را بياموز

 

نياسودن به دوران جواني


به پايان آرميدن را بياموز

 

به جولان در سخن"سالك" مپرداز


دمي در خود خزيدن را بياموز

 

 

هيچ گاه فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 11:49  توسط mehdi ahadi | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چشمانمان را برگذر قاصدكها باز كنيم كه زمان ساز سفر ميزند دست به دست هم دهيم دلهايمان را يكي كنيم بي هيچ پاداشي حراج محبت كنيم باور كنيم كه همه ي ما خاطره ايم دير يا زود رهگذرقافله ايم
ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ــ ‌ــ ــ
دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ...
غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکديگــر نگــــاه کنيم

نوشته های پیشین
هفته اوّل مهر 1388
هفته دوم فروردین 1388
هفته چهارم آبان 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل اسفند 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته اوّل اردیبهشت 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته چهارم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته سوم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
پیوندها
با تو بودن
تو را میسپارم به مینای مهتاب
من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
ورود پسر ممنوع
رها پاييزان
ناهيد صابری
عروسك
علی
دیوونه بازی
باران پاييزی
زیبا ترین بهانه
يار
آلبالو
پرنسس
عشق ابدی ما
دل نوشـــته
بی خداحافظ (N.K)
سارا
نارايانا
باران
نسيم وصل
طوباي محبت
آوای قلبها
مرمر
آسمانه
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

Stats Maker